مشخصات شهردار تهران

وطن امروز ۲۰ آبان ۱۳۹۷

علی‌اکبر بهشتی:

این هم شد حکایت «اصلاحات» که ۲۱ سال بعد از دوم خرداد ۷۶ هنوز که هنوز است گاهی از ضرورت تعریفش حرف می‌زنند و بعد از این همه سال، نمی‌دانم چگونه روی‌شان می‌شود که همچین بنویسند: «ابتدا باید اصلاحات را تعریف یا حالا بگو بازتعریف کنیم»! الغرض! بعد از نشستن ۲ شهردار مستعجل بر صندلی قالیباف و چند تایی هم سرپرست در عرض یک سال، تازه دیروز ارگان شهرداری تیتر یک زده بود که «انتخاب شهردار از ۲۵ نگاه» و رفته بود مصاحبه کرده بود با به اصطلاح کارشناسان و چی و چی که چی؟! که شهردار تهران باید چه خصوصیاتی داشته باشد و چه خصوصیاتی نداشته باشد! این خط را البته چند تا از روزنامه‌های زنجیره‌ای هم رفته بودند و این همه مدت بعد از قالیباف و آن هم بعد از ۲ شهردار و چند سرپرست، تازه به این صرافت افتاده‌اند که بنویسند: «شهردار تهران ضرورت دارد چه چیزهایی را داشته باشد و چه چیزهایی را نه»! من که راستش همان جلوی دکه، مارش را زدم و بنا کردم خواندن این سرود که «ورزشکاران، دلاوران، نام‌آوران…»! معطل‌نگه‌داشتن امور پایتخت مملکت و لطمه به وقت گرانبهای شهر و شهروندان و حالا نوشتن انشا با موضوع «شهردار تهران باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد»! و لابد با این ادامه که «با ذکر مثال توضیح دهید»! اینکه ما مدیریت جماعت را «مدیریت حرف» و سیاست‌شان را «حرّافی» می‌خوانیم، این هم یک مثال دیگرش! بعد از این همه حاشیه و این برو و آن بیا، تازه بنا کنی فهرست مشخصات شهردار تهران! یعنی خسته نباشید با این مدیریت‌تان! نه اما! ما راضی به این همه زحمت نیستیم! همین که شهردار منتخب و فی‌الواقع چندمین شهردارتان در این یک سال، «سوءپیشینه» نداشته باشد و نتیجه «استشهاد محلی‌» جزجگرزده هم مثبت باشد، از سرمان زیاد است! وانگهی! برای «مریخ» که نمی‌خواهید شهردار انتخاب کنید! همین که مثل چند تای قبلی، در بدیهیات قانون نمانند و یک مختصر وجناتی داشته باشند، ما را بس است! «سوءپیشینه» و «استشهاد محلی» را گفتم و حالا چند تا مشخصات دیگر از جمله مشخص بودن تکلیف خدمت سربازی، گواهی پزشکی، رضایت والدین، کپی کارت ملی و شناسنامه، ۲ قطعه عکس ۳ در ۴ و یک کپی هم از همه مدارک! جخت‌بلا همین بدیهیات را رعایت کرده بودند، الساعه همان اولی که شهردار شد، شهردار مانده بود هنوز! و این همه زید نمی‌رفت، عمرو بیاید و عمرو هم نمی‌رفت که بکر! یعنی وقتی می‌شود برای مردم کار نکرد، چه کاری است آخر که از خروس‌خوان مشغول خدمت شوی و نتیجه هم بشود پل صدر و بزرگراه امام علی و تونل توحید و بوستان ولایت و الی آخر؟! اتفاقا هنر آن است که مثل آخوندی، پست داشته باشی و کار نکنی! و الا کار که کاری ندارد و هنری نیست! آدم زرنگ یعنی آخوندی! یعنی همین چند شهردار این یک ساله که نفهمیدیم کی آمدند و کی رفتند! تا حالا «همشهری» ما را ملتفت کند از بایدها و نبایدهای شهردار nام! کأنه شهردار می‌خواهند برای «عطارد» انتخاب کنند! لذا «تَکرار» می‌کنم مشخصات را، بلکه بی‌خود رژه نروند روی مخ کارشناسان؛ «عدم سوءپیشینه، استشهاد محلی، مشخص بودن تکلیف خدمت سربازی، گواهی پزشکی، رضایت والدین، کپی کارت ملی و شناسنامه، ۲ قطعه عکس ۳ در ۴ و یک کپی هم از همه مدارک»! بی‌خود هم شلوغش نکنید!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲ دیدگاه

«عباسی» نام سلسله‌ی فرزندان علی و ام‌البنین است!

نه! «مأمون» نام هیچ پادشاهی نیست! دیوانه‌ی شیرین‌عقلی است که توهم زده بود می‌تواند آفتاب را تبعید کند! آنهم چه آفتابی؛ حضرت شمس‌الشموس! علی بن موسی را از مدینه کشاند طوس، بلکه خورشید را ببرد زیر سایه‌ی تاج و تخت خود! شگفتا! ولی عصر خود را «ولی‌عهد» هم کرد تا مثلا ثابت کند خیلی معاویه است! معاویه‌ی ثانی! به آفتاب، پُست بدهی که او را پَست کنی! خفیف کنی! تحقیر کنی! خودت را صدر بنشانی و او را نفر دوم! خودت اول و او نفر بعدی! از بس نقشه ریختی، خدای علی بن موسی نیز دست به کار شد تا به تو ثابت کند که شمس‌الشموس از تو زیرک‌تر است! هم‌چنان که موسی از فرعون، زیرک‌تر بود! ظاهرش این است که پادشاه از پشه، قوی‌تر است اما نه برای خدا! برای خدا، تمام زندگی نمرود بسته به مسیر پرواز مگسی است که اراده کند و سوراخ بینی قدرقدرت را نشانه رود! آری! ما خواب بودیم لیکن خدا بیدار بود! و برای خدا، شن صحرای طبس هم کافی است! انسان، طیاره‌ی دشمن را جز با موشک نمی‌تواند زمین بنشاند و ساقط کند اما خداوند حتی با شن هم می‌تواند! شن! «شین» و «نون»! یا فرعون! حالا که می‌خواهی همه‌ی نوزادان پسر را بکشی بل‌که یکی‌شان موسی درآمد، نظرت چیست منِ خدا اراده کنم خودت زحمت موسای کوچک را بکشی؟! و آن‌هم دقیقا در کاخ خودت؟! یا مأمون! حالا که می‌خواهی از اشعه‌های ولی بر حق من در زمین و آسمان بکاهی و او را ببری تحت نام خود، پس چنان از مدینه تا طوس را منور به وجود علی بن موسی می‌کنم که جای‌جای این پهن‌دشت بزرگ، پر شود از فرزندان موسی و برادران و خواهران و خاندان رضا! آنقدر که بعد از رضا، شیعه‌ی چند امامی تمام شود و هر که تا رضا بیاید، تا حجت بن الحسن نیز بیاید! و اینجا که اندکی بعد می‌شود «مشهدالرضا»- به برکت همین نام- آبشخور انقلابی شود مقدمه‌ی انقلاب جهانی مهدی موعود! پس بی‌زحمت، زودتر نقشه‌ات را عملی کن که منِ خدا، اراده کرده‌ام این بار به دست تو و دقیقا در کاخ خودت، علی بن موسی را بزرگ و بزرگ‌تر و بزرگ‌ترین کنم، که با موسی نیز و به‌واسطه‌ی فرعون و دقیقا در کاخ خودش، همین کردم! فرعون می‌خواست موسی را برای همیشه نابود کند و توی مأمون هم همین نقشه را بنا داری برای علی بن موسی بکشی اما حتی کاخ شما ۲ تن نیز ملک من است! و گوشه‌هایی از مملکت من است! پس همان‌طور که زحمت بزرگ‌کردن موسای کوچک را عدل انداختم گردن فرعون، زحمت بزرگ‌تر کردن علی بن موسای بزرگ را رسما و علنا می‌اندازم گردن خودت! سلمنا! چند صباحی دلت را خوش کن به اینکه ولی من، ولی تو شده! و ولی تمام اعصار و قرون، ولی‌عهد تو شده! لیکن علی بن موسی، راضی به رضای من است! و از توی دیوانه، بسی سیاست‌مدارتر است! من اگر بلدم از پیله‌ی کرم ابریشم، پروانه بسازم، کاخ تو را هم قادرم به مجرای سلطنت دائم جانشینم تبدیل کنم! جوری که همه‌ی انس و جن به علی بن موسی بگویند؛ «سلطان»! جوری که آفتاب، تا ابتدا به اشراق حرمش سلام نکند و در برابر گنبد باشکوهش خم نشود، هرگز به هیچ کجا نتابد! یعنی جانم به خدایی که تو باشی! اگر پیامبرت «محمد» است و اگر ولی‌ات «علی» و اگر به شهادت سلطان طوس، باز هم ولی‌ات «علی» است، پرستش فقط تو را سزاوار است که درست روی نقشه‌ی دشمنانت، نقشه می‌کشی! و مکر خود را بالاتر از مکر شیاطین تعریف می‌کنی! و دست خود را مافوق همه‌ی دست‌ها می‌نشانی! خدایا! تو را شکر بابت نعمت گران‌قدر امام رضا و مشهدالرضا! با کمک بلاهت دیوانه‌ای به نام «مأمون» از همه‌ی اهل بیت «رضای آل محمد» را به ایران ما کشاندی، شاید به این استعاره که آل محمد، از فرزندان سلمان فارسی، رضایت قلبی دارند! و مگر نه آنکه خمینی و خامنه‌ای در این عصر غیبت، پرچم‌دار اسلام محمد و آل محمد شده‌اند؟! آه! دلم پر کشید صحن قدس! و مسجدی فیروزه‌ای به نام گوهرشاد! و پرواز بر آسمان صحن انقلاب! و «السلام علیک یا سلطان یا علی بن موسی‌الرضا»! و صدای خوش‌آهنگ نقاره‌ها! و تماشای بچه‌های سقاخانه! و زن و مرد شبکه‌های ناز پنجره‌فولاد! و رقص کبوتران حرم! و قدم‌زدن از این صحن به آن صحن! و رفتن به دارالولایه! و زیارتی و نمازی و چسبیدن به ضریح مطهر! و دوباره سقاخانه و رفع عطش با جرعه‌ای آب! سلام بر حسین! و بر عباس! و بر رضا! و دوباره سخن با «مأمون» که نام هیچ پادشاهی نیست! تاریخ را از من بشنوید! «عباسی» نام سلسله‌ای ماندگار است که پدرش «علی» بود و مادرش «ام‌البنین»! در این سلسله اما همه خود را نوکر «فاطمه» می‌خوانند و فرزندان او که شرط سلسلةالذهب باشند! یا زهرا! آخر هر روضه‌ای، موسم ذکر مادر است! محرم و صفری دیگر نیز گذشت و ما همان عشاق بودیم که همیشه! یا مادر! رضای تو به ما آبرو داد اما دعای تو را لازم داریم برای پایان غیبت «مهدی فاطمه»! مادری کن باز هم برای روزگار که هر آن دست تو به آسمان بلند می‌شود، موسم حلول ماه زیبای ربیع‌الاول است! شمسی و قمری ندارد! مادر تمام تقویمی! و دلسوز همه‌ی ابنای آدم! مادر تمام هستی! و دلسوز همه‌ی بشریت! به پر چادرتان قسم، ما بهار را منتظریم! و هر وقت می‌رویم مشهدالرضا، دعای اول و آخرمان، برگشتن فرزند شماست…

ارسال شده در صفحه اصلی | یک دیدگاه

#حب_الحسین_یجمعنا

وطن امروز ۶ آبان ۱۳۹۷

سال‌ها پیش که در کیهان، چند صباحی مسئول صفحه دفاع‌مقدسی «فرهنگ مقاومت» بودم و ایضا مجله «یاد ماندگار» را با همت رفقایی چون احسان محمدحسنی در حوزه جبهه و جنگ و شهادت درمی‌آوردم، زیاد می‌رفتم خانه پدران و مادران شهدا؛ بعضا در روستاهایی مثل «کوتنا»، «شهیدآباد»، «شیرود» و «واسپول» که جملگی در مازندران باشند! اولی حوزه علمیه هم داشت با کلی شهید روحانی! دومی از بس شهید داشت، اسمش شده بود همان که نوشتم! سومی زادگاه جمعی از شهدا از ‌جمله علی‌اکبر شیرودی بود که مکرر برای‌تان شرح دیدارم با مادر این خلبان رشید را نوشته‌ام! آخری هم وسط جاده چالوس بود و فرعی «الیردلیت» که کمی بالاتر از مرزن‌آباد باشد! الغرض! تعجب می‌کردم از دیدن تصاویر امام و حضرت آقا روی تاقچه‌های زیبای خانه‌های روستاهایی که بعضا خیلی صعب‌العبور بودند! با خود می‌گفتم؛ «ببین چگونه پیام مردان الهی، کوه‌ها و جنگل‌ها و رودخانه‌ها را شکافته و ببین مکتب عزت‌مدار شهادت تا کجاها نفوذ کرده که حتی صدای پیر جماران را، جوان روستایی ساکن در بلندای ارتفاعات شمال هم می‌شنود!» القصه! دیشب نجف بودم و شب پیشش اماره! در مرز چذابه، جوانی عراقی گیر داد که؛ «خادم‌الحسین هستم و خادم زوار اربعین اباعبدالله! امشب بیا اماره، میهمان ما باش و چای و میوه و شام و استراحت و دوش و چه و چه و فردا هم که نجف!» جز من و همسرم، مرد و زن دیگری را نیز میهمان کرده بود که شرحش را در مجازستان نوشته‌ام! اینجا اما برای شما مخاطبان عزیز «وطن امروز» می‌خواهم بنویسم؛ سالیانی می‌شود که از دیدن تصاویر خمینی و خامنه‌ای حتی در کشورهای منطقه مقاومت نیز تعجب نمی‌کنیم! و از تقدیم روضه جوانان بحرینی به شهید محسن حججی تعجب نمی‌کنیم! تا همین چند سال پیش، میان ایران و عراق، جنگی بود که ۸ سال هم طول کشید، هر چند ایرانی بود که برای صدام می‌جنگید و عراقی بود که برای خمینی! عاقبت بین ایران و عراق جنگ بود اما «حب‌الحسین، یجمعنا»! و نه فقط تجمیع ایرانی و عراقی، که تجمیع کل آدم! و کل عالم! برای خدا و خون خدا، نه هیچ قله‌ای آنقدر بزرگ است و نه هیچ دشتی آنقدر وسیع! اراده کند، جمع می‌کند مستان را! و یکدست می‌کند دستان را! چقدر دشمن و بویژه آمریکا و آل‌سعود پول خرج می‌کنند و رسما بودجه تصویب می‌کنند که فی‌المثل جوان عراقی هرگز رهبر انقلاب را نشناسد اما همین که وارد خانه‌اش می‌شوی، تصویر حضرت آقا را می‌بینی! و جای تعجب اینکه، تعجب هم نمی‌کنی! یمن هم همین است! سوریه و لبنان هم! بحرین هم! و اساسا همه آن بلاد منطقه که نقشه‌ها برایش کشیده بودند تا تحت‌تأثیر هرکجا باشند الا انقلاب اسلامی! دیشب در نجف، چندتایی جوان عربستانی دیدم که پشت کوله‌شان، هم عکس شیخ‌نمر بود، هم عکس سیدحسن نصرالله و هم تمثال حضرت آقا! و همین‌ها را دیدم که از همین نجف، دلم رفت روستاهای مازندران و زمان ماضی که چه تعجب‌هایی داشتیم! و حالا داریم چه می‌بینیم! الحمدلله! بله! راحت و بی‌دردسر نیست زیارت اربعین بویژه که دولت‌ها بعضا زیاد، کم می‌گذارند لیکن «حب‌الحسین، یجمعنا»! از این نوشته که راحت شوم، راهی حرم آقاامیرالمؤمنین خواهم شد و سپس افتادن در ریل عاشقی تا خود کربلا ان‌شاءالله! در این دریای بزرگ، قطره‌ای هستم کمترین! یا حسین! اعجاز تو، خون مطهرت بود که از جوشش باز نمی‌ایستد! اینک کربلای تو «قلب زمین» است و عاشورایت «نبض زمان»! گویی زمین به شرط کربلای تو زمین شده و زمان نیز به شرط عاشورایت زمان! عطر امام زمان دارد اربعین تو، در هر قدم! و این راه منتهی به ایستگاه ظهور است! و دقیقا همان شد که یزید نمی‌خواست! از سلاله تو، یا حسین! مردی خواهد آمد که خود را به تو می‌شناساند! همه دنیا خود را به تو می‌شناسانند، به شهادت مناسک اربعین! دشمن می‌خواست حج را از برائت تهی کند اما خورد به پست اربعین که هم مظهر تولی است و هم جلوه تبری! این قدم‌ها ختم به نور می‌شود! به عصر روشنایی‌بخش ظهور! حق داشت علمدار به وعده شمر، بی‌اعتنا باشد! عمرسعد بازی خورد! ما اما بازی نمی‌خوریم، چون که امام‌مان «حسین» است! و «حسین، نوری است که هرگز خاموش نمی‌شود»! مانده، روشن‌تر از پیش، تا عصر ظهور! نور علی نور! جمع اولاد آدم، جمع است اینجا! همه پروانه‌اند و سیدالشهدا، شمع است اینجا! به کوری چشم دشمن و دشمن‌پرستان، بلند بگو: «حب‌الحسین، یجمعنا»! هیهات! آنکه خاضع در برابر خون شهید مدافع حریم امن و امان وطن نیست، اصلا صلاحیت «حب ایران» را ندارد! آخر بگو؛ «ابله! اقلا فارسی می‌نوشتی، شعر مسخره‌ات را!» نه! هیچ مهم نیست کجا به دنیا آمده‌ای! این شعار همه احرار عالم است؛ «حب‌الحسین، یجمعنا»! والله محبوبیت اباعبدالله، زمین می‌زند اما زمین نمی‌خورد! نگاه کن! چه بلند است پرچم ارباب! و «ظهور» راز این اهتزاز است…

ارسال شده در صفحه اصلی | یک دیدگاه

مراقب «بن‌سلمان» درونت باش!

وطن امروز ۲ آبان ۱۳۹۷

ح‌سین ق‌دیانی

آیا جریان اصلاحات، هنوز هم رویش می‌شود از این جانیان قدرت‌پرست با عنوان «برادران سعودی» یاد کند؟! بله! ما نیز معتقدیم در کشور عربستان، بی‌برادر نیستیم لیکن برادران عربستانی ما مظلومانی هستند که در سرزمین صدراسلام، غریب افتاده‌اند! همان‌ها که حکومت سعودی به چشم شهروند درجه چندم نگاه‌شان می‌کند که بعضا حتی حق حیات هم ندارند! واقعا آیا آماری هست از میزان ظلم و جنایت آل‌سعود در حق شیعیان حجاز؟! و آیا حتما باید یک روزنامه‌نگار به سلاخی کشیده می‌شد تا جریان اصلاحات، اقلا اندکی ملتفت نابرادری «برادران سعودی» می‌شد؟! آیا خون «رکن‌آبادی» کافی نبود؟! و آیا خون این همه کودک یمنی کافی نبود؟! شگفتا! در بسیاری از مواجهات اقتصادی به‌خصوص در حوزه نفت، آل‌سعود همواره همان را گفته و همان را کرده که خواست آمریکا بوده و ضد جهان اسلام! آن وقت عجبا که سران قبیله بدوی اصلاحات را یا در «جنادریه» می‌دیدی یا «مشغول رایزنی یواشکی با ملک‌عبدالله»! همان که ما زدیم؛ «خبر مرگش» و همین تیتر درست، شد جرم دیگری از جرائم ما! که اهانت کرده‌اید به «برادران سعودی»! و حرمت مناسبات دیپلماتیک و حتی روابط انسانی را نگه نداشتید! «مناسبات دیپلماتیک» و «روابط انسانی» البته خودش را در قطعات پیکر خاشقجی به‌خوبی عیان کرد! واقعا جای دیوزاده دیوانه‌ای چون بن‌سلمان کجاست؟! تخت صدارت یا کنج زندان؟! این چه دنیایی است؟! و خوب است از یاد نبریم که بن‌سلمان با شعاری جز «اصلاحات» بر صندلی صدارت ننشست! بله! همین است «اصلاحات آمریکایی»! عربستان و ایران هم ندارد! اینجا هم مصادیق بارز توحش مدعیان اصلاحات را کم ندیده‌ایم! اینکه هنوز انتخابات تمام نشده، منادیان اصلاحات، اعلام پیروزی کنند! آیا بربریت و بدویت فقط آن است که بن‌سلمان می‌کند؟! نه قطعا! اینکه توی مدعی اصلاحات، زیر بار نتیجه انتخابات نروی هم، رفتار و گفتار بن‌سلمانی است! لذا با یک لفظ ظاهرالصلاح «اصلاحات» نمی‌توانی بر سلاخی ۴۰ میلیون رأی در سال ۸۸ ماله بکشی! که صدالبته نظام نگذاشت! تو خودت با همین سازوکار شدی رئیس‌جمهور و ۸۸ اما طرف متوهم متوحشی را گرفتی که ۴ ساعت مانده به پایان رأی‌گیری، پیروزی خود را جشن گرفت! الان هم با وجود آنکه دولت فعلی، یکی هم محصول «تَکرار»های خودت است، تلویحا و گاه تصریحا سخن از «بن‌بست» می‌گویی! و یاللعجب! همه این «تَکرار»ها معطوف به همان انتخاباتی است که ۸۸ به سازوکارش لگد زدی! و لگد زدید! ما هم ۹۲ و ۹۶ اصلا و ابدا حال نمی‌کردیم با حسن روحانی و این روزها را از همان روزها می‌دیدیم اما وجدان را اگر سلاخی نکرده باشی، رأی اکثریت ملت را فدای میل خود نمی‌کنی هرگز! ولو اکثریت شکننده! ولو با وجود تخلف گسترده! ما البته خود را «اصلاح‌طلب» به معنای سیاسی نمی‌دانیم ولی ‌ای بسا اصلاحاتی که عوض منیت، پا روی آدمیت خود می‌گذارند؛ «چون ما با فلانی حال نمی‌کنیم، پس حتما تقلب شده!» این که شد همان منطق بن‌سلمانی! بن‌سلمان هم لابد با قیافه خاشقجی حال نمی‌کرد! واقعا شعار اصلاحات را باور کنیم یا ست‌کردن رنگ لوگو را با پرچم تکفیری‌ها؟! و مگر نه آنکه تکفیری‌ها مورد حمایت بن‌سلمان‌ها هستند؟! یکی مثل حضرت آقای ماست که حتی مخالف را هم دعوت می‌کند به شرکت در انتخابات و یکی هم همین دارودسته هستند که انتخابات را تنها به شرط برد نامزد مدنظر می‌خواهند! بله! سعودی‌ها برادران شما هستند اصلاحاتچی‌ها! و هر چه بن‌سلمان‌تر، برادرتر! بی‌خود در مرگ خاشقجی آبغوره نگیرید! جان انسان‌ها اگر برای شما واقعا ارزشی داشت، سعودی را موسم شهادت رکن‌آبادی می‌زدید! یا همه ایام جنگ علیه یمن! جرم کودک یمنی چیست مگر؟! شاید این است که شهروند مطیعی برای حکومت امثال بن‌سلمان نیست! آن وقت توی مثلا اصلاحاتی، فلان لایحه غربی را به رخ بچه‌های سپاه و سپاه قدس می‌کشی که مرتب دارند در جنگ با تروریست‌ها شهید می‌دهند! اسمت را هم گذاشته‌ای «اصلاح‌طلب»! درست مثل بن‌سلمان! اما نصیحتی؛ که با متوحش، هرگز عقد برادری نخوان! یکجا آبروریزی می‌شود و نمی‌شود هم جمعش کرد! ما البته واقعا دل‌مان سوخت برای خاشقجی لیکن سال ۸۸ هم که به سازوکار انتخابات لگد زدید، دل‌مان سوخت برای مظلومیت این نظام! مؤکدا بنویسم؛ اگر به حال نکردن است، ما نیز ۹۲ و ۹۶ حال نمی‌کردیم با نامزد پیروز و حتی به اقتضای اصول و به حرمت قانون، هرگز تا هرجا نرفتیم با فردی که ۸۸ منتخب‌مان بود! درون دل هر اصلاحاتی، یک «بن‌سلمان» وجود دارد که اگر جلویش را نگیرد، حاضر است علیه «خبر مرگش» موضع بگیرد اما رنگ لوگو را ست کند با پرچم حرامیان!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴ دیدگاه

خب نمی‌داند جسد خاشقجی کجاست!

وطن امروز اول آبان ۱۳۹۷

علی‌اکبر بهشتی:

این درست که روزنامه «وطن‌امروز» شهره به ضدیت با بشکه‌های شکم‌گنده آل‌سعود است اما نگاه که می‌کنم می‌بینم خیلی هم بیراه نگفته کله‌شق! وزیرخارجه سعودی را می‌گویم که ضمن ابراز بی‌اطلاعی از فرآیند منجر به قتل روزنامه‌نگار عربستانی، برداشته گفته؛ «نمی‌دانیم جسد خاشقجی کجاست!» خب نمی‌داند دیگر! نه پس، می‌خواستی بداند که جنازه خاشقجی دقیقا کجاست! من حالا احتمالاتی را مرور می‌کنم که مع‌الاسف، سخن عادل‌الجبیر را تصدیق می‌کند! مثلا این احتمال که جسد را برده باشند جنگل‌های اطراف استانبول که گویا به «جنگل بلگراد» مشهور است و لابه‌لای آن همه درخت، گم و گورش کرده باشند! شما خودتان بهتر از من و حتی بهتر از عادل فردوسی‌پور… یعنی ببخشید؛ عادل‌الجبیر می‌دانید که جنگل، پر از خرس و شغال و سایر حیوانات درنده است! الغرض! با احتساب این احتمال، وزیرخارجه سعودی از کجا بداند که کدام خرس گنده، جنازه خاشقجی را خورده؟! حالا خوب است برخلاف آن ضرب‌المثل معروف، شیر اصلا در جنگل زندگی نمی‌کند و الا عادل‌الجبیر می‌خواست شکم خرس‌ها را بگردد یا شکم شیرها را؟! حالا شاید نعش خاشقجی را آویزان کرده باشند به تنه یک درخت! کدام درخت؟! مگر عادل‌الجبیر، بوده آنجا؟! و مگر یکی‌دوتا، درخت دارد جنگل؟! جنگل است و کوهی از درخت! کدام درخت را بگردی؛ کدام درخت بماند! یا این احتمال که پیکر خاشقجی را در همان کنسولگری تکه‌تکه کرده و در اسید، حل کرده‌اند! من از شما می‌پرسم؛ آیا چیزی که در اسید حل شود، قابل پیدا شدن است؟! آیا اسید هم آب‌هویج است که تو وقتی بستنی را با آن مخلوط کنی، باز هم یک اثراتی از بستنی را در خودش حفظ کند؟! من این را در شیمی اول دبیرستان از دبیرمان آقای مزینانی فهمیدم که اسید چنان بلایی سر ماده ترکیب‌شونده با خود می‌آورد که اشک عناصر جدول مندلیف را درآورد، حتی منیزیم بی‌احساس! حالا من به عقل خودتان می‌سپارم؛ آیا باید در میان عناصر جدول مندلیف، دنبال بقایای جسد آن مرحوم مغفور بگردد وزیر خارجه سعودی؟! عقل دارید شما؟! شما مندلیف می‌فهمید یعنی چه؟! شما سدیم هستید؟! جخت‌بلا احتمال ندارد پیکر حل‌شده خاشقجی در اسید، تحت‌تأثیر بعضی فعل و انفعالات شیمیایی که آقای مزینانی یادمان داده بود، تبخیر نشده و از راه پنجره یا حالا بگو درز در، به آسمان نرفته باشد؟! یعنی به عقل شما، عادل‌الجبیر باید رد جنازه خاشقجی را در میان قطرات باران استانبول بگیرد؟! که ایناهاش! این همان قطره‌ای است که از تبخیر پیکر قطعه‌قطعه‌شده خاشقجی به دست آمده! مطمئنید سالمید شما؟! یا این احتمال جدی‌تر که بقایای جسد را گذاشته باشند داخل یک چمدان دیپلماتیک و برده باشندش ریاض و پرتش کرده باشند در یک سطل آشغال واقع در کیلومتر ۲۰ جاده منتهی به فرودگاه ریاض! مثلا هفته پیش این حرکت را زده باشند! الساعه دقیقا کدام سطل آشغال را بگردد جبیر که خدا را خوش بیاید؟! واضح است در طول این یک هفته اقلا ۷ بار خالی کرده‌اند سطل آشغال‌های آن قبرستان احتمالا پر از بشکه و تانکر و دبه را! داخل کدام بشکه را بگردد مارمولک؟! وانگهی! اگر حکایت لاستیک، در بیابان همان نواحی، آتشش زده باشند چی؟! به این راحتی‌هاست مگر پیدا کردن خاکستر؟! دود شده رفته هوا؛ آن وقت شما از وزیرخارجه سعودی توقع دارید بداند جسد مرحوم مذکور کجا باشد؟! عاقلید شما؟! شما می‌فهمید؟! شما وارث خاشقجی هستید؟! شما هرمنوتیک سرتان می‌شود؟! شما می‌خواهید با دنیا مذاکره کنید؟! شما بلد هستید که با دنیا مذاکره کنید؟! چطور آب و صابون بیاوریم تا روی‌تان را بشویید؟! لذا این مارمولک فلک‌زده، یک بار هم که حرف راست زده، حالا شما هی گیر بدهید! هی ما را ببرید کیلومتر ۲۰ جاده فرودگاه ریاض! نکنید با برادران اصلاحاتی سعودی این کارها را! نکنید!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲ دیدگاه