ایمان بیاورید به خدای موسی

وطن امروز ۱۳ آذر ۱۳۹۵

ضرر کردند آنهایی که عصر پنج‌شنبه، بهشت‌زهرا نبودند! نزدیک یک‌ساعت، باران برای آمدن، ناز کرد و آخرش اما همین که نماز مغرب و عشا تمام شد، بغض آسمان هم باز شد! «السلام علینا و علی عبادالله الصالحین»! از «عباد صالح خدا» یکی هم «مرتضای آوینی» بود که چند وجب آن‌ورتر، جمله معروفش را روی سنگ ‌مزارش نوشته بودند؛ «هنر آن است که بمیری، پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات، آنانند که چنین مرده‌اند». دقایقی پیش از آن نماز بارانی، سر مزار «شهیدان دستواره» با خود می‌اندیشیدم که مگر ممکن است خداوند منان، هوای این همه خون ابنای آدم را نداشته باشد؟! پری‌شب اما دشمن کنگره‌نشین، در آن‌سوی اقیانوس اطلس، حکم به تمدید تحریم‌ها داد! رونمایی از یک دریا دشمنی دوباره! دریای جنگ! دریای فتنه! دریای تحریم! دریای ترور! عصای معجزه ما اما، ایمان به همان «خدای موسی» است! و این است که هر از چندگاه، خلف شایسته روح‌الله «داستان موسی» را برای‌مان می‌خوانند! ۸ سال جنگ تحمیلی، کم از آن دریای پیش روی موسی و اصحابش نداشت اما آنکه ایمان به خدا داشته باشد، حماسه اروند را می‌آفریند! و عبور می‌کند از آب! با وجود دریایی از تحریم، غنی‌سازی ۲۰ درصد، تنها به یک رویا می‌مانست لیکن شهریاری شهید، اینگونه نبود که پیش رو دریا را ببیند و پشت سر فرعون تحریم را، اما خدای بالای سر را غفلت کند از تماشا! از فرعون، همان فرعون عصر موسی، بیش از یک جنازه نمانده که به قول قرآن، آن هم برای «عبرت فرزندان آدم» است لیکن «خدای موسی» هنوز هم پرستش می‌شود! و هنوز هم هست! و همیشه خواهد بود! این همان خدای داستان موسی است که این روزها، حضرت آقا مرتب برای‌مان تعریف می‌کنند! بله خب! توافق با کدخدا نقض شد، ولی توافق با خدا، یعنی توافق با همان ذات مقدس که موسی و اصحابش را از دریا عبور داد! کدامیک برای توافق، شایسته‌ترند؟! کدخدا یا خدا؟! «کدخدای تقریبا هیچ» یا «خدای همه چیز»؟! «کدخدای فرعون» یا «خدای موسی»؟! القصه! بار اولی که جناب روحانی، بر صندلی ریاست بر قوه اجرا تکیه زد، شاید فکر همه چیز را می‌کردند الا آنکه مهم‌ترین دستاورد دولت اعتدال، اثبات مضاعف بدعهدی سران جلاد کاخ سفید باشد! جماعت مدعی، کم بزک کردند «شیطان بزرگ» را؟! کم تیتر زدند «صبح بدون تحریم»؟! مع‌الاسف، برای بزک چهره پلید اوباما و جان‌کری و کلینتون و… دریایی لوازم آرایش، فقط در صفحه نسخت روزنامه‌های زنجیره‌ای مصرف کردند؛ «پایان تحریم‌ها»! یعنی چه اما این «پایان تحریم‌ها»؟! یعنی به خوشی و میمنت و سلامت، شیطان هم متاثر از چند دور مذاکره که ما بلد بودیم و قبلی‌ها نه، آدم شد و تحریم‌ هم رفت پای کارش! آری! «پایان تحریم‌ها» اسم رمز پایان «مرگ بر آمریکا» بود؛ «آمریکایی که تحریم را برداشت، دیگر چرا مرگش را بخواهیم؟!» رسما کشتند خودشان را تا ثابت کنند آمریکا، همین کدخدای نازنینی است که ما می‌گوییم، نه آمریکای «مرگ بر آمریکا»ی شما ملت انقلابی! در این راه حتی، وعده سیب و گلابی هم دادند! خب نتیجه؟! نتیجه اینکه اگر آمریکا را تنها و تنها محدود کنیم به آمریکای مذاکرات منتهی به برجام و چشم بر آن‌همه دشمنی قدیمی و تاریخی آمریکا با ملت سلحشور ایران ببندیم، چاره‌ای نداریم الا آنکه «مرگ بر آمریکا» را حق مسلم خود بدانیم! خواسته یا ناخواسته، سیاست خارجه دولت اعتدال، تبدیل شد به مهر تاییدی محکم بر این سخن رهبر انقلاب که «من به مذاکره با آمریکایی‌ها خوش‌بین نیستم»! عدل در همان دوره‌ای که بنا بود آمریکا را برای ما بزک کنند، آمریکا به وضوح بیشتر، آن روی بدخوی خود را نشان داد! حالا بفرمایند تحویل بگیرند کدخدایی را که مدعی بودند اگر با او ببندیم، مذاکره بهتر جلو می‌رود و تحریم‌ها لغو می‌شود! این همان کدخداست! و همان فرعون زمان موسی است! عوض نشده! توافق با فرعون، دشمنی او را بیشتر می‌کند؛ کمتر نمی‌کند! داریم می‌بینیم دیگر! برجام البته، هم «نقض» شد و هم «نقص» داشت! برجام، توافقی بود که از سوی مردمان دستگاه دیپلماسی دولت اعتدال و ناظر بر تنها هدفش یعنی «لغو همه تحریم‌ها»، «ناقص» تنظیم شد و شگفتا! دشمن حتی «ناقض» همین هم شد! پس روحانی و لاریجانی و جلیلی و ظریف ندارد! آمریکا اساسا آدم‌بشو نیست! پیش چنین دیو بدکاره بی‌عهدی، آری! «انشای انقلابی» خواندن، صدشرف دارد به «املای گلابی» نوشتن! آهای آقای! باغ، گلابی خودش را داد! و تحریم، تمدید شد! و شما ناخواسته مبدل شدید به یک «مهر تایید محکم» پای این سخن حکیمانه که «من به مذاکره با آمریکایی‌ها خوش‌بین نیستم»! از فرعون، جنازه‌ای بیش باقی نمانده! ایمان بیاورید به خدای موسی… به خدای عصر پنج‌شنبه… به خدای بهشت‌زهرا… و به خدای خون دستواره‌ها!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۲ دیدگاه

دولت، جلسه دارد!

وطن امروز ۶ آذر ۱۳۹۵

حد نازل شرمساری دولت، حکایت از فرهنگی دارد که در آن «خدمت» یعنی «حاشیه» لیکن «سیاست» یعنی «متن»! لذا بدتر از آنکه رئیس دولت، مایه شرمساری خود را خلاصه کند در لغو یک سخنرانی سیاسی، فرهنگ مستتر در اصل و اساس این نگاه است! من نام این فرهنگ را می‌گذارم «تنبلی و بی‌مسئولیتی»! متاثر از این بی‌فرهنگی، مشاهده می‌کنیم هر چقدر حضور دولت در عرصه سیاست، پررنگ است، در میدان خدمت لیکن تو گویی دولت اصلا وجود خارجی ندارد! این وجود خارجی نداشتن، یک روز خودش را در مرز مهران نشان می‌دهد، دگر روز در مناطق وسیعی از استان مازندران که هنوز زمستان نیامده، با پدیده افت فشار گاز مواجه شده‌اند و بعضا قطع گاز! دولت اما از جنوب تا شمال، خجالت کشیدن از مردم سرگردان و سرما دیده را قادر نیست اما آنجا که پای سیاست در میان است، کمافی‌السابق نام زیبای اعتدال می‌درخشد! اینکه اشاره کردم به فرهنگ، مصداق‌ها دارم برایش! مثلا ژنرال کابینه می‌آید و در افتتاح پروژه‌های نفتی پیش از این نیز افتتاح شده، مژده می‌دهد که زمستان امسال، نه قطعی گاز داریم، نه افت فشار! این در حالی است که هنوز یک ماه مانده به زمستان، اولین برف، همانا و شب‌های سرد هم‌وطن شمالی در خانه‌اش همانا! منتهای مراتب «فرهنگ سیاست‌محور» به تو اصلا این اجازه را نمی‌دهد که شرمندگی از گل روی مردم استان مازندران را بلد باشی! حتی با این وجود که مژده‌ات «تقریبا هیچ» بوده عایدی‌اش! این از مثال «ژنرال نفتی» لیکن دولت اعتدال -آن‌طور که خود مدعی است- در عرصه سیاست خارجی نیز، آنچه زیاد دارد «ژنرال» است! در موضوع فاجعه منا، با آن ‌همه شهید، ژنرال‌های سیاست خارجه دولت اعتدال، کدام موضع درست و حسابی را علیه آل سعود گرفتند؟! هنوز هم برای افکار عمومی جای تامل و درنگ است که چرا واکنش دولت اعتدال علیه سعودی‌های خبیث، تا این حد شل و ول بود! و هنوز هم برای‌شان سئوال است که چرا در برابر آن همه قربانی بی‌گناه، آنقدر سرد عکس‌العمل نشان داد! پس خیلی فرق نمی‌کند که از آسمان برف ببارد یا از زمین کفن! فرهنگ اگر فرهنگ خدمت و پاسخ‌گویی و نوکری برای مردم نباشد، در هر ۲ مورد، همین می‌شود که تا الان بوده! و تا الان شده! در همین حوزه سیاست خارجه، ادعا شد که در خلال تقویت رابطه با دنیا، احترام را به پاسپورت ایرانی برمی‌گردانیم! نتیجه آن شد که همان کدخدای آن‌سوی میز مذاکره، برای مسافران به ایران، حتی در مقوله پاسپورت هم آن دبه وحشتناک را درآورد که برای سفر به آمریکا، دوباره باید ویزا بگیرند! در قصه برجام هم که از همه چیز خبر هست الا لغو تحریم‌ها! سئوال این‌جاست؛ ژنرالی که ستاره‌هایش فقط در میدان حرف سوسو می‌زند، آیا نباید شرمنده از این باشد که نسبت به قربانیان فاجعه منا، آن واکنش سرد را از خود نشان داد؟! و آیا نباید عذرخواهی از ملت کند که توافق را ناظر بر تنها هدف مد نظر یعنی «لغو همه تحریم‌ها» این‌قدر پرحفره و دشمن‌پسند تنظیم کرد؟! پس داخل و خارج ندارد! دولت اگر بیش از تعهد به سوگندی که خورده، علی‌الدوام به فکر سیاست باشد، هم پرده از حد نازل شرمساری خود برمی‌دارد و هم فرهنگ مستتر در ذیل آن! در این فرهنگ، دولت برای آن وکیل‌الدوله حراف، بیشتر و بهتر خودش را خرج می‌کند تا آحاد ملت! و دقیقا از ورای همین موضوع است که اعضای آن خانواده بابلی سرمازده، عینا همان سخن جوان سرگردان در لب مرز مهران را تکرار می‌کند؛ «دولت انگار وجود خارجی ندارد»! بله البته! مشکلات، کم و بیش، همیشه بوده اما سخن بر سر آن دولتی است که برای سیاست، وجود خارجی دارد لیکن برای خدمت، باید با ذره‌بین دنبال حضرات بگردی! برای بندگان خدایی که در پروژه مسکن مهر پردیس، هنوز هم در بلاتکلیفی به‌سرمی‌برند، دولت، همان‌قدر نیست که برای وکیل‌الدوله حراف، هست! برای قشر زحمت‌کش معلم که دست‌رنج خود را در فساد بسیار بزرگ صندوق ذخیره فرهنگیان، بر باد رفته می‌بینند، دولت، همان‌قدر نیست که برای مدیران نجومی، هست! برای ریه مردم ساکن در کلان‌شهرها، دولت، همان‌قدر نیست که برای صاحبان فیش‌های حقوقی کلان، هست! برای خانواده قربانیان منا، دولت، همان‌قدر نیست که برای کاسبان دکان دونبش تحریم و توافق، هست! برای قلب رآکتور اراک، دولت، همان‌قدر نیست، که برای تامین منافع آمریکایی‌ها از خلال توافق، هست! برای تحقق وعده لغو تحریم‌ها، دولت، همان‌قدر نیست که برای استفاده‌کنندگان از توافق در انتخابات، هست! پس این دولت، وجود خارجی دارد! و ندارد! بستگی دارد! حرف سیاست باشد، ندید می‌گویم حاضری بزنید برای این دولت! اما حرف خدمت باشد، حرف این شب‌های مازندران باشد، حرف آن چند شب و روز مهران باشد، حرف یارانه ملت باشد، حرف برخورد با نجومی‌ها باشد، حرف مبارزه با فساد کرسنت باشد، حرف برف شمال سال اول حضرات باشد، حرف هوای آلوده باشد، آهای ملت! دولت، جلسه دارد! ملتفت هستید که! «جلسه دارد»!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۶ دیدگاه

دولت اصلا کجا هست؟!

سریال بی‌تدبیری‌ها از «تهران» تا «مهران»

وطن امروز ۲ آذر ۱۳۹۵

متن اربعین امسال هم، حقا که بر دیوار روزگار، بدل به تمثالی باشکوه شد لیکن از یاد نبریم این حماسه عظیم‌القدر، پاسداشت همان سیدالشهدایی است که از اساس، سر سازش با هیچ ظلم و ستمی نداشت، لذا در حاشیه مراسم امسال، من نوعی به عنوان نویسنده توده‌های مردم، چگونه چشم ببندم بر آن همه اتفاق تلخ و نامیمون که در مرز مهران و در عرض چند شبانه‌روز، بر جماعت انبوهی از هموطنانم اعم از زن و مرد و بچه و پیرمرد و پیرزن رفت؟! صدالبته آستان قدس رضوی و شهرداری تهران و سپاه و بسیج و حتی شمار قابل توجهی از موسسات مردم‌نهاد، به قدر وسع خود، به میدان آمده بودند اما آن حجم قابل پیش‌بینی از حضور مردم، آنقدر زیاد بود که مسئله، جز با حضور «دولت» به عنوان «قوه مجریه» و هزار و یک امکان و ابزار و اختیار که در دست دارد، هرگز قابل حل نباشد! اینک یک سئوال! اگر قرار است در سال اول دولت اعتدال، در شمال کشور، برف ببارد و دولت‌مرد موظف، حکایت «نوش‌داروی بعد از مرگ سهراب» دیرتر از همه به ماجرا ورود کند و اگر قرار است در سال چهارم همین دولت، ابنای ملت برای چند روز، آواره دشت و بیابان‌های اطراف مرز مهران باشند و اگر قرار است همه بارها روی دوش آستان قدس از مشهد باشد و شهرداری از تهران و بسیج از فلان پایگاه شهر مهران، واقعا ما چرا «دولت» انتخاب می‌کنیم؟! که وقت لزوم، روی مبارک را بکند آن‌طرف؟! در شمال برف آمده؛ از همه دیرتر «وزیر راه» می‌رسد! در کلان‌شهرها، هوای آلوده آمده؛ مسئول مربوطه در مراکش به هواخوری مشغول است! در مرز مهران هم که لابد توی خواننده، وضعیت را با همین گوش‌های خودت، از اقوام و آشنایان به اندازه کافی شنیده‌ای! و شاید هم اصلا بوده‌ای و دیده‌ای! اولا دولت هیچ معلوم نبود کجا بود؟! ثانیا دولت‌مرد یا دولت‌زن، وقتی آنجا که باید باشد نباشد، اساسا نباشد، سنگین‌تر نیست؟! از آواره شدن ملت در مرز مهران، چند روز باید بگذرد، تازه روی ماه وزیر مملکت، از پس ابرها بزند بیرون! مجددا سئوال می‌پرسم؛ اگر قرار باشد دولت، بدیهی‌ترین پیش‌بینی ممکن را نکند و اگر قرار باشد امکانات وزارت کشور یا وزارت راه یا دیگر وزارتخانه‌های موظف، در چنین مواقعی، هزینه خدمت نشود، اصلا و اساسا ما برای چه رئیس کابینه انتخاب می‌کنیم و رئیس کابینه، برای چه وزیر؟! عاقبت، بود و نبود دولت، با آن حجم گسترده از امکانات و اختیارات، یک فرقی باید برای ملت داشته باشد یا نه؟! مگر از قبل و ناظر بر سال‌های قبل، قابل پیش‌بینی نبود خیل حضور عشاق و سیل ملت مشتاق؟! اینکه دولت اعتدال، حتی از ساختن یک ساختمان معمولی هم برای اسکان موقت ابنای ملت خودداری می‌کند، یعنی چه؟! یعنی تدبیر؟! یعنی اعتدال؟! واقعا دریغ از یک «سرویس بهداشتی» که ملت بی‌سرپناه، در آن سوز سرما، ملتفت شود کار دولت است! شگفتا! این کلکسیون بی‌نظیر خدمت و این سمفونی بی‌مانند تدبیر، در شرایطی صورت گرفت که حضرات، از هر زائر، ۲۵ هزار تومان هم پول به عنوان حق بیمه دریافت کرده بودند! آیا علاوه بر تحریم و توافق، با زائر اربعین سیدالشهدا هم باید کاسبی کرد؟! واقعا دوست دارم بدانم این پولی که به بهانه بیمه، از جیب زوار محترم تیغ زدند، دقیقا خرج چه شد؟! حقا که صدای ملت را درآورده‌اند و ما هم که این صدا را منعکس می‌کنیم، متهم‌مان می‌کنند به «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی»! ما اما وقتی می‌بینیم متاثر از بی‌خیالی آقایان، «اذهان عمومی» آن‌هم برای چند شبانه‌روز در مرز مهران و بیابان‌های اطراف، در «تشویش» به‌سرمی‌برد، چگونه یارای «نشر اکاذیب» داشته باشیم که همه چی گل و بلبل است؟! هیهات! ما واقعیت مطلب را می‌نویسیم! و حرف راست می‌زنیم! ما وقتی می‌بینیم و می‌شنویم که بلااستثنا همه زوار، در همه این چند روز، از دولت عراق، رضایت بیشتری تا دولت خودمان دارند، توان قلب حقیقت را نداریم! خدا می‌داند فقط که زن و بچه ملت، چه کشیدند در بیابان‌های اطراف مرز مهران! و اگر خدمات ارگان‌های غیر دولتی و عمدتا مردمی نبود، باز هم خدا می‌داند فقط که این زجر و سختی، تا چه حد بیشتر می‌شد! آن از هوا، این هم از زمین! آن از توافق حضرات که در همان روز اجرا، همه تحریم‌ها را بالمره اما ارواح عمه داعش لغو کرد، این هم از تدبیر حضرات در بیابان‌های لب مرز!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۴ دیدگاه

قصه «حاج‌حسن»‌ها و ماجرای «شیخ‌حسن»ها

 

وطن امروز اول آذر ۱۳۹۵

دشمن، او را بیشتر می‌شناخت تا دوست! همیشه دوست می‌داشت کارش بیشتر از اسمش کار کند! خودش اینگونه خواسته بود که «گمنام» بماند! «دیده‌بان» را می‌گویم! همان که در «سایه» می‌نشست و مراقبت می‌کرد بلکه ذرات ظلم و ظلمت، گزندی به اشعه‌های آفتاب نزنند! نه! اشتباه نشود! «حاج‌حسن شایانفر» نگاه امنیتی به مقوله فرهنگ نداشت، بلکه به هر دو مقوله «امنیت» و «فرهنگ»، «نگاه انقلابی» داشت! نگاه امنیتی به مقوله فرهنگ لیکن اگر مذموم باشد، مصادیقش این دو مورد است که هر دو را هم یک نفر انجام داده؛ اولا معرفی یک عنصر امنیتی و اطلاعاتی به عنوان وزیر برای وزارتی با اسم «فرهنگ و ارشاد اسلامی» و ثانیا تمنا برای توقیف رسانه‌های انقلابی در دیدار با جناب قاضی‌القضات و حتی تمنا برای بستن دهان روزنامه انقلابی در دیدار با رهبر انقلاب، آنهم در شرایطی که چون به جلوت می‌روند، آن «حرف‌های نمایشگاهی» را می‌زنند که چرا با رسانه برخورد می‌شود؟! مگر «حاج حسن» و سایر برادران و شاگردانش در رسانه، پای نوشته‌های خود ننشسته‌اند و فراری از حکومت قانون هستند که در دیدار با مقام ارشد دستگاه قضا، به جای معرفی مدیران نجومی و شرکای کاسب دکان دونبش تحریم و توافق، از آن نگاه سوپرامنیتی خود به مقوله فرهنگ، رونمایی می‌کنید؟! «حاج‌حسن شایانفر» حتم دارم که در یوم‌العیار حساب‌کشی هم پای «نیمه پنهان» خواهد ایستاد اما امان از آن روز که نیمه پنهان آدمی را تمنای مخفیانه برای بگیر و ببند رسانه‌های منتقد رو کند! آری! ما پای «تحریر» خود ایستاده‌ایم! کو اما «تدبیر» شما، بر فرض که بخواهید پایش را امضا کنید؟! ما صدالبته پای همین متن هم خواهیم ایستاد! دفاع از «دیده‌بان انقلاب در جبهه فرهنگ» همان اندازه زیباست که دفاع از «دزدان سرگردنه در جبهه صدارت» زشت و نکوهیده است! «حاج‌حسن شایانفر» از جمله افراد مظلوم و بی‌گناهی بود که تهمت «کاسب تحریم» را دشت کرد اما تحریم، کاسبی جز همان افراد ندارد که از یکسو توافق را ناظر بر لغو تحریم‌ها، بسیار ضعیف تنظیم کردند و از سوی دیگر، به دروغ وعده دادند که همه تحریم‌ها در همان روز اجرای برجام لغو می‌شود، آنهم بالمره! زندگی حاج‌حسن هست! و زندگی شما هم! و زندگی ما هم! مایلید در هر دادگاهی که شما بگویید، هر دو طرف، اموال‌مان را رو کنیم تا بیش از پیش «کاسب تحریم» مشخص شود؟! ترس از این پیشنهاد که باری پیش از این هم مطرح شد، یعنی علاوه بر کافر، کاسب هم همه را به کیش خود پندارد! «حاج حسن» اما ترس از خدا داشت! و خط از سخنان «روح خدا» می‌گرفت! او «اصولگرا» بود لیکن قبل از هر چیز، به این معنی که سر کلمه به کلمه «صحیفه نور خمینی» با احدی تعارف نداشت! برای «حاج حسن»، قضاوت روح خدا، بسی مهم‌تر از آن بود که دیگران بخواهند درباره‌اش چه بگویند! حقا که در این هوای آلوده، از پس وظیفه دیده‌بانی و رصد، بخوبی برآمد! تا آخرین لحظه عمر! کار اگر بخواهی بکنی و از انقلاب اگر بخواهی دفاع کنی، روی تخت و با حال بیمار هم ممکن است! آخرین بار، اواسط تابستان دیدمش! در همان دفتر قدیمی! عصری بود! صبح نزدیک به ظهر زنگ زده بودم! مثل همیشه، همان روز وقت داد! با خنده، همین را به رخش کشیدم! همین را که با آن همه کار انبوه، معمولا همان روز تماس، وقت قرار را تنظیم می‌کند! «از اینکه بچه‌ها را معطل نگه دارم، بدم می‌آید! با اون‌وری‌ها هم همین‌طور هستم البته»! و همین‌طور بود! با همه! گوشی داشت عجیب آماده برای شنیدن! ابتدا، خوب خوب خوب به حرف‌هایت گوش می‌داد و بعد خیلی مختصر و مفید، حرف‌های لازم را می‌زد! تا بخواهد ۱۰ گرم حرف بزند، ۱۰۰ کیلو گوش می‌داد! و در این دوره و زمانه وراج، لابد ملتفت هستید که دارم از چه نعمتی حرف می‌زنم! از نعمت سرداری که «دیده‌بانی» را و صدالبته «شنیده‌بانی» را دون‌شأن خود نمی‌پنداشت! کلاسش در این بود که برای خودش «کلاس» قائل نبود! بویژه آنجا که پای اصول مسلم انقلاب در میان بود! خیلی از ما، زیاد شده که از نقد عنصر واجب‌النقدی طفره برویم، من‌باب همین رعایت کلاس، لیکن آنجا که پای غیرت انقلابی در میان بود، «حاج‌حسن شایانفر» اصلا اهل این ملاحظه‌ها نبود! برای انقلاب، نه از کوچک کردن خودش ترسی داشت و نه از گمنامی! برای انقلاب، حتی از کار سخت خودش هم ابایی نداشت! در کاری از جنس کار ایشان، احتمال اشتباه یا خطا به نسبت کارهای دیگر بیشتر بود و هنوز هم بیشتر است اما از قضا هنر آن است که انقلاب را در چنین کارهایی تنها نگذاری! و رسم عافیت پیشه نکنی! و نگیری تخت بخوابی! بلکه حتی در تخت بیماری هم، مصداق روشن «بیداری» باشی! و همچنان خوب بشنوی! و خوب ببینی! آن عصر تابستانی، من اصلا برای چه کاری رفته بودم پیش حاج‌حسن؟! دقیق یادم نیست ولی این را خوب یادم هست که بخصوص روزگار کیهان‌نشینی، گاهی از او وقت می‌گرفتیم که فقط ببینیمش! همین! دیده‌بان اما زرنگ‌تر از این حرف‌ها بود! حتی در آن جلسات هم، این او بود که بیشتر ما را می‌دید و بیشتر ما را می‌شنید! این خاطره را برای جماعتی بگویم که از «حاج حسن» اصلا تصور درستی ندارند! اواسط دولت اصلاحات، ناظر بر متنی که می‌خواستم در «صفحه دانشگاه» بنویسم، رفتم پیشش! و سوالی از فلانی! و گذشته‌اش! و اینکه آیا این چیزی که درباره‌اش می‌گویند، درست است؟! گفت: «این چیزی که درباره‌اش می‌گویند، چه دخلی دارد به نوشته تو؟!» و بعد اندازه ۲ دقیقه، حرف‌های دیگری که لازم بود از طرف بدانم، به من تحویل داد و وقتی اصرار بیشترم را برای دانستن دید، دوباره گفت: «برای آنچه می‌خواهی بنویسی، همین اندازه کافی است و هر چه بیش از این، یعنی غیبت پشت سر طرف!»

*** *** ***

الان که نگاه می‌کنم می‌بینم باید هم در موسم اربعین عروج می‌کرد، آن دیده‌بان انقلابی که حتی روی تخت بیماری هم، چشم مراقبت از تحرکات دل‌باختگان جبهه یزید، ابن زیاد و عمرسعد برنمی‌داشت! اگر فکر می‌کنی عمرسعد مرده است، پس چیست این همه که فریب وعده‌های کدخدا را می‌خورد؟! پس چیست این همه که وعده می‌دهد؟! آهای حاج‌حسن! حالا از آسمان، حتی راحت‌تر هم می‌توانی دیده‌بانی کنی! با دوربین تو، ما هراسی از نقشه‌های بطالین نداریم! تو هستی! در خاطر سنگر به سنگر این انقلاب! و بالای هر خاکریزی! تو هستی! در قلب موسسه کیهان! و اشک‌هایت هنگام «زیارت عاشورا» از گونه در و دیوار نمازخانه پاک نمی‌شود! تو هستی! آن‌سان که ۴۰ روز بعد از عاشورا، «زیارت حسین» را به «زیارت اربعین» ترجیح دادی! وه که چه دریافتی! همه فکر می‌کردیم حالا که مرخص شده‌ای، خوب شده‌ای! خودت اما اشاره ‌کردی به روز رفتنت! به اربعین! السلام علیک یا اباعبدالله…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۳ دیدگاه

خیمه خورشید کجاست؟

وطن امروز ۲۷ آبان ۱۳۹۵

راهپیمایی اربعین، تفسیر «ما رایت الا جمیلا»ی زینب است! زیباتر از این تصویر، دیگر چه می‌خواهی؟! این راه، حتم دارم که ختم می‌شود به رهایی! تو اگر شیدای خورشیدی، شتاب کن که مقصد این نور «ظهور» است! برخیز! «برخیز ای چاووش شهر عشق برخیز، غسل زیارت کن ز نهر عشق برخیز؛ بربند محمل را و برپا کن علم را، آواز ده، آواز عشاق حرم را؛ هر سر که پیمان بلا دارد بیاید، هر کس هوای کربلا دارد بیاید!» دوست داری «آدم» و «حوا» را ببینی؟ نگاهت را از این مسیر میسر جدا نکن! همه هستند؛ همه آنها که باید باشند! فقط که قصه «جابر» نیست! گوش کن! این همان «نوحه نوح» است؛ «باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین، بی‌نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است». پیامبر کشتی‌نشین، خود ساکن سفینةالنجات حسین است! و چشم اگر بگشایی «ابراهیم» را هم می‌بینی! و «هاجر» را! که دیگر تشنه نیست! اینجا سراسر «گلستان» است! نه خبری از «آتش» است و نه مجالی برای «عطش»! راحت بنوش از زمزم عشق، حضرت اسماعیل! «صفا» اینجاست! و «مروه» هم! اینجا جان می‌دهد برای «سعی»! برای هروله! و برای آنکه «موسی» سینای درون خود را بیابد! اینجا مقدس‌ترین وادی زمین است! فاخلع نعلیک! اینجا فقط «خدا» پرستیده می‌شود! اینجا قطعه‌ای از آسمان است! بهترین جای عرش! و چشم اگر باز کنی، «عیسی» را هم خواهی یافت! و «یحیی» را! یحیی را که در سر، سودای حسین می‌پروراند! اینجا «یعقوب» دگربار «یوسف» را می‌بیند! نه آن نبی که فقط «عزیز مصر» بود! اینجا کنعانیان، «عزیز خدا» را می‌بینند! سیدالشهدا را! وارث آدم را! همان که از «محمد» است! و «محمد» از او! «حسین» را همه می‌شناسند! و عاشورایش، آشناست برای ابنای آدم! اینجا «داوود» خوش دارد برای کربلا بخواند! با همان لهجه توحیدی! ما جز زیبایی، اینجا صدایی نمی‌شنویم! اینجا مترجم نیاز ندارد! همه زبان هم را می‌فهمند! جابر! آهسته قدم بردار! بگذار خوب نگاهت کنیم! اربعین، رزق ما نشد اما سلام بر اربعینیان را که می‌توانیم! حسین‌جان! دنیا و آخرت ما تویی! و توافق ما با خون تو، عهدی است که در آسمان‌ بسته شده! همان آسمان خون علی‌اصغر! کدخداپرستان می‌خواستند حتی از عاشورای تو «درس مذاکره» بسازند لیکن با کنگره هل من مبارز اربعین، پاسخ‌شان را دادیم! بنا داشتند عاشورای تو کمرنگ شود؛ نمی‌دانستند تازه، اربعین در راه است! بزرگ‌ترین اجتماع بشریت! حسین‌جان! چه خوب فرماندهی می‌کنی بر قلب آدم! دوست داریم حکومتت را! راه تو، تنها راه رهایی است! رهایی از چاه غیبت! کاش به علمدارت بگویی دست ما را بگیرد! چند شب پیش، ماهی که «بدر» شده بود، چه دستی گرفت از دل ما! چه صحنه زیبایی! غریبانه خواندیم؛ هر آنچه از «عباس» روضه بلد بودیم! سقای سپاهت را می‌گوییم… بهتر بگویم؛ برادرت را… آری! برادرت را که وقتی رفت، فریاد زدی: «الان انکسر ظهری!» حسین‌جان! نقل «الان» نیست! سالیان درازی است زندگی بی‌مهدی، کمر ما را شکسته! نخواستیم این زمان بی‌صاحب‌الزمان را! از ما، که برای خون تو «منتقم» در نمی‌آید! از این پاییز لعنتی، که برای فصل‌ها «پادشاه» درنمی‌آید! کاش تو برای ظهور دعا کنی! که وارث آدمی! اربعین، «خیمه خورشید» کجاست؟! خسته شده‌ایم دیگر از این همه خیمه‌شب‌بازی! کارمان شده انتخاب از میان گزینه‌های بد و بدتر! لعنت بر این روزگار! کاش می‌شد منتقم خون تو را انتخاب کرد! ما امام می‌خواهیم! «سیاست» بس است؛ «سمات» می‌خواهیم! و آدینه‌هایی که این همه خالی از خورشید نباشد! حسین‌جان! حالا که باد فقط به پرچم تو می‌وزد، دعا کن برای ما… برای ما و برای تمام هستی! تقویم را نگاه کن! چه خاکی گرفته! افتاده‌ایم به التماس! به توبه! به جمعه‌های سرشار از ندبه! به ابراز ندامت! و به اینکه نشد! نتوانستیم! غلط کردیم! حسین‌جان! بنی‌آدم، امام می‌خواهد! منتقم خون تو را! مهدی فاطمه را! هل من ناصر ینصرنی؟! آری! این بار نوبت ماست که بگوییم؛ «هل من ناصر ینصرنی؟!»

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۱ دیدگاه

پست‌تر از دشمن

وطن امروز ۲۶ آبان ۱۳۹۵


هیلاری از آشی که خودش برای فتنه‌گران پخت، نخورد!

همان هیلاری کلینتون که سال ۸۸ از نردبان خباثت و رذالت اهل فتنه بالا رفت تا جماعت را بیش از پیش به کار زشت نپذیرفتن نتیجه انتخابات تهییج و تشویق کند، خودش در ورای انتخابات اخیر آمریکا خیلی زود پیروزی نامزد برنده را به وی تبریک گفت و نه‌تنها تبریک گفت که برای کمک به او اعلام آمادگی هم کرد! آنهم در چه شرایطی؟ در شرایطی که با کمترین میزان اختلاف، نتیجه را به ترامپ واگذار کرد، نه اختلاف فاحش ۲۴ و ۱۳! آنهم در شرایطی که در اغلب نظرسنجی‌ها از رقیب خود جلوتر بود! آنهم در شرایطی که صرف‌نظر از آرای الکترال، اصلا و اساسا رای مطلق او کمی بیشتر از ترامپ بود! محاکمه سران فتنه و تتمه بی‌منطق‌شان، از این واضح‌تر؟! اثبات جرم و جنایت سران فتنه و تتمه بی‌منطق‌شان از این آشکارتر؟! لگد زدن به صندوق آرا و نتیجه انتخابات، آنقدر مذموم است که حتی همان دعوت‌کننده به این کار کثیف، به خودش که می‌رسد، بشدت پرهیز دارد دامن را آلوده به این لکه ننگ کند! پس تبریک هیلاری به ترامپ، ناخواسته یعنی تسلیت به سران فتنه و تتمه بی‌منطق‌شان! همان شیطان که با بهره از خوی پلید فتنه‌گران، ایشان را به خوردن بیشتر از میوه ممنوعه لگد زدن به نتیجه انتخابات فراخواند، لاجرم این عمل شنیع را برای خود نپسندید! بی‌آبرویی برای سران فتنه و تتمه بی‌منطق‌شان از این بیشتر؟! رسوایی از این بیشتر؟! طعام آلوده‌ای که شیطان برای معده خود نمی‌پسندد، شما تا خرخره خوردید! پس نوش جان‌تان این بی‌آبرویی! و این رسوایی! حق شما همین است! که حتی توسط مادر داعش هم ناخواسته، هم محاکمه شوید و هم محکوم! آری! تبریک هیلاری به ترامپ، یعنی تسلیت روزگار به راقم «نامه سرگشاده»! و الباقی شرکا! از این بالاتر، آیا ننگی هم متصور هست؟! شاید تعجب کنید! من اما معتقدم حتی از این بالاتر هم ننگی متصور هست! تصویر کنم برای‌تان؟ به روی چشم! هیلاری کلینتون همان شیطانی است که در معیت اوبامای جلاد، بارها و بارها افتخار کرد به وضع رژیم گسترده تحریم‌ها علیه ملت ایران، همان که «تحریم‌های فلج‌کننده» نامید تا آنجا که علاوه بر نفت و این بانک و آن شرکت، فلان داروی مورد نیاز هم به فهرست دور و دراز تحریم‌ها اضافه شود! و همان شیطانی است که در کتاب خاطراتش تصریح می‌کند؛ «برای آنکه دولت‌ها، گروه‌های بنیادگرا (بخوانید تکفیری‌های مخالف ایران) را به رسمیت بشناسند، بیش از ۱۰۰ سفر خارجی انجام دادم»! آن‌وقت اهل فتنه، رسما و علنا حمایت می‌کنند از چنین جانوری! و آنقدر داغ به او اشتیاق دارند که هنوز نتیجه انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا اعلام نشده، گور بابای رای مردم آن‌سوی اقیانوس اطلس، خبر پیروزی هیلاری را در بوق می‌کنند! آنهم در شرایطی که ساعاتی بعد مشخص می‌شود طرف اصلا شکست خورده! شاهکار ماندگار روزنامه منتسب به معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد! و گیرنده بیشترین یارانه مطبوعات! تا این کلکسیون ننگ کامل شود، لازم است اشاره کنیم به روزنامه‌ای که لباس روحانی را با رنگ لباس کلینتون ست می‌کند! نیستی ببینی «غرب‌زدگی» را حضرت جلال! نیستی ببینی همین روزنامه، قبلا هم لوگو را با رنگ پرچم تکفیری‌هایی ست کرده بود که از دامن هیلاری بیرون آمده‌اند! اینک گمانم تصویر شد برای توی خواننده، آن «ننگ بالاتر»! حمایت از واضع تحریم‌های فلج‌کننده علیه ملت ایران، آن هم در تیترهای ۶ ستونی! و عکس‌های آنچنانی! و ابراز ناراحتی که چرا طرف رای نیاورد! ناراحتی از رای نیاوردن مادر داعش! ناراحتی از رای نیاوردن مادر تحریم‌های فلج‌کننده علیه ملت ایران! مع‌الاسف، آنقدر دوست داشتند هیلاری، با این کارنامه سوپرسیاه، رئیس‌جمهور آمریکا شود که ژانگولربازی‌شان در صفحه نخست، «جهانی» شد! و آبروی رسانه ایرانی و اصحاب ایرانی رسانه را یکجا با هم برد! خوب شد دنیا، عکس یک روحانی و کلینتون را ندید! خوب شد فقط همان «خبر» دیده شد! طرفه حکایت اینجاست؛ با وجود این «بالاترین ننگ» قلم خود را در امتداد تاریخ مطبوعات این مملکت هم قلمداد می‌کنند! به واضع تحریم‌های فلج‌کننده علیه آحاد ملت ایران که می‌رسد، حمایت و هواداری لیکن به سردار شهید مدافع حرم امنیت وطن که می‌رسد، تیتر می‌زنند؛ «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد»! هیهات! شهید زنده است! و «محسن خزایی» زنده است! و خون مطهر او در جبهه شام، آبروی رفته را به جوهر قلم بازگرداند! مرده شمایید؛ با این همه ننگ! با این همه بی‌آبرویی! با این همه رسوایی! همان که برای هواداری از او، شرف خود را به کشتن دادید، خیلی خوب به شما آموخت که بعد از شکست در انتخابات، زنجیر نباید پاره کرد! و همان که برای هواداری از او، حیثیت خود را به ورطه مرگ فرستادید، حتی داروهای مورد نیاز بیماران را هم به فهرست بلندبالای تحریم‌های فلج‌کننده‌اش علیه ملت ایران اضافه کرد! اینک اما ملت ایران، استوار و باشکوه، ایستاده است! هنوز! و همچنان! و صدالبته آنچه فلج شده، آبروی اصحاب فتنه است! با خود می‌اندیشم که آیا ممکن است از پست‌ترین دشمنان هم، پست‌تر شد؟! فتنه‌گران زنجیره‌ای نشان دادند که ممکن است! هم ممکن است کاری که دشمن برای انتخابات خود نمی‌پسندد، تو علیه صندوق آرای مملکت خودت انجام دهی و هم ممکن است رسما و علنا از یک دیو بدکاره بی‌رحم دفاع کنی، تا سر حد جنون! آهای زنجیره‌ای‌ها! مادر داعش، مادر شما هم هست! کم نبوده که برادری خود را در حق تکفیری‌ها به اثبات رسانده باشید! فقط می‌ماند یک نکته و والسلام! هر وقت نتیجه انتخاباتی را واگذار کردید، لطفا دست‌تان را از دست مادرتان جدا نکنید! گم و گور می‌شوید؛ باید در زباله‌دانی تاریخ مطبوعات این کشور، دنبال‌تان بگردیم!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰ دیدگاه

پروانه‌ای که شمع شد

تقدیم به روح مطهر شهید محسن خزایی

وطن امروز ۲۵ آبان ۱۳۹۵

هنوز هم عاشق یعنی پروانه‌ای که برنمی‌گردد! رفته بودی از شمع حامی حرم، خبر بیاوری، خودت شدی خبر! رفته بودی بگویی این‌بار چه لاله‌ای پرپر می‌شود، خودت شدی لاله پرپر! خودت شدی رزمنده! مدافع حرم! شهید! زنده‌باد آن خبری که با خون مخابره شود! ما را یارای شنیدن نبود و الا باورم هست بعد از شهادت، بعد از «سلام بر حسین»، گفتی: «محسن خزایی، خبرنگار صداوسیما، آسمان!» هان ای شهید! آسمان چه جور جایی است؟! ما که دیگر از دست این همه خاک، کم آورده‌ایم! خوشا به سعادتت! ایام اربعین، همه کربلا می‌روند؛ تو رفتی پیش خود «حسین»! و با این «رفتن»، آبروی اصحاب رسانه را خریدی! تهیه خبر، از دل خبر! و نه از پشت مانیتور! ارسال خبر، از سنگر جنگ! پابه‌پای رزمندگان! خون تو، رسانه را رسالتی دگربار بخشید! حالا «رسانه ملی» برای «امنیت ملی» شهید هم می‌دهد! در این «حالا» هم گذشته هست و هم آینده! احسنت بر مردانگی‌ات شهید خبرنگار! تو کجا و جماعتی که لوگوی خود را، یک روز با لباس «ام داعش» و دگر روز با پرچم تکفیری‌ها ست می‌کنند کجا؟! تو از امنای قلم، از کاروان «و ما یسطرون» هستی! همان پروانه‌ای که رفته بود سوختن شمع را مخابره کند لیکن خودش هم سوخت! همان آبرویی که قلم به مزدان زر و زور و تزویر از اصحاب رسانه بردند، تو با خون سرخ خود، دوباره خریدی! حالا دیگر هر وقت تلویزیون، حلب را نشان دهد، خون تو را نشان داده! خون تو یک نشانه است! و خودش بالاترین خبر! اینکه خبرنگار، دل را باید به دریای درد بزند! اقیانوس رنج! وسط معرکه! عمق نبرد! رفته بودی تا رنج شمع را مخابره کنی، دیدی دریغ که خودت نسوزی! عاشق شده بودی! عاشق نور! عاشق مدافعان روشنایی! حالا «شام» برای تو، یعنی امضای روسپیدی! و من حتی همین چند خط را هم مدیون خون تو هستم! چه اعتبار بزرگی بخشیدی به قلم، به خبر، به دوربین، به میکروفن و به همه ما رسانه‌ای‌ها! چشمت به رزم حامیان حرم بود اما در سر سودای آسمان داشتی! آرزوی سمات! خوشا به سعادت تو خبرنگار شهید! راحت شدی! شهادت، حسن ختام محشری است برای زندگی پروانه! ما اما هنوز باید زخم سیاست بخوریم! و ترکش دروغ و دغل! وعده خدا کجا، وعده کدخداپرستان کجا؟! آسمان تو کجا، آسمان ما کجا که اصلا دیده نمی‌شود! اف بر این ذرات آلاینده اختلاس! و فساد! و دود! تو اما تا می‌توانی صفا کن با هوای تازه شهادت! در فصل خزان، شگفتا که خون تو شکوفه زد! رفته بودی «روایت» اما چون دل داده بودی به دردانه‌های مدافع حرم، خدا «شهادت» را روزی‌ات کرد! الا ای شهید راوی! در قهقهه مستانه‌ات «عند ربهم یرزقون» باش! چه کار داری به ما؟! مایی که کارمان از «حسرت» گذشته است! اجازه می‌دهی «حسادت» کنیم به عاقبت سماواتی‌ات؟! اجازه می‌دهی؟!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۱ دیدگاه

سگ زرد همیشه برادر شغال است!

روزنامه جوان ۲۰ آبان ۱۳۹۵

یکم- بعد آن مناظره معروف که خیال می‌کردیم وقت شادی است، «پدربزرگ» ضمن رونمایی از حکمتهایی که همیشه در آستین دارد، ضد حالی اساسی، تحویل‌مان داد؛ «الان، حال فلانی را گرفته، خوشحال هستید، اما ایشان با این دست‌فرمان، حال افراد دیگری را هم خواهد گرفت که متعاقب آن، شما ناراحت خواهید شد»! ما اما چند سال طول کشید بفهمیم پیرمردی که فقط سواد خواندن و نوشتن دارد و از قضا در آن انتخابات هم‌رای ما بود، چه دارد می‌گوید! بگذریم که بعدها معلوم شد بزرگان نیز توصیه‌هایی مبنی بر رعایت اخلاق در مناظرات انتخاباتی و بخصوص مناظره مد نظر کرده بودند!

دوم- در مثل مناقشه نیست؛ «باخت هیلاری» یا «برد ترامپ» شگفتا که بیش از خود آمریکا، اینجا در ایران، عده‌ای را «مسرور» یا «مغموم» کرده! و این همه در حالی است که در عوض رای نیاوردن یک دیو، دیو دیگری رای آورده! متاثر از این رای، خواه برجام بماند، خواه نه، مسئله اساسی اینجاست که ما چه خواهیم کرد با اعتماد از دست‌رفته انبوه فرهنگیان، سر این فساد بزرگ؟! چه خواهیم کرد با رکود؟! با بیکاری؟! با تورم و گرانی؟! با تعطیلی توامان چرخ هسته‌ای و ارج؟! و با هزار و یک مشکل دیگر؟!

سوم- کسانی که ادعا می‌کنند برجام سرشار از فایده است یا حتی کسانی که ادعا می‌کنند سود این توافق بر ضررش می‌چربد، خوب است بر ما معلوم کنند چه فرقی هست میان توافقی که بواسطه بدعهدی‌های ممتد اوباما، فوایدش از روی کاغذ فراتر نمی‌رود، با همان توافق، وقتی که توسط ترامپ پاره‌پاره شود؟! اگر قرار است برجام، توافقی خوب باشد اما تنها روی کاغذ و اگر قرار است ناظر بر برجام، تحریم‌ها لغو شود اما باز هم تنها روی کاغذ، انصافا این کاغذپاره، پاره‌پاره شود بهتر نیست؟! پر واضح است که من در این بند از یادداشت، فرض را بر این گرفته‌ام که ترامپ به وعده خود عمل کند و برجام را پاره کند، لیکن از کجا معلوم رئیس‌جمهور جدید آمریکا، صرف نظر از نمایش‌های تبلیغاتی، همین راه امروز کاخ سفید را نرود؟! اینکه واقعا چه بلایی قرار است سر برجام بیاید، شاید بیش از «تحلیل‌های معطوف به پیش‌بینی» نیازمند گذر زمان است اما نکته مهم اینجاست که اگر ترامپ بر برجام وفادار هم بماند، باز خبری از لغو تحریم‌ها نخواهد بود، چرا که سگ زرد، همیشه برادر شغال است! سئوال اساسی اینجاست؛ «اگر ناظر بر برجام، قرار نیست تحریم‌ها لغو شود، چه فرقی می‌کند رئیس‌جمهور آمریکا چه کسی باشد؟!» و نیز اینجاست؛ «اگر قرار است فواید برجام، تنها روی کاغذ محدود بماند، آیا برای ما، پاره کردن این توافق خسارتی هم دارد؟!»

چهارم- قدر مسلم، نتیجه انتخابات یانکی‌ها در آن‌سوی اقیانوس اطلس، برای ملت ما «قسیم نار و جنة» نیست! صدالبته تاریخ حتما «فروپاشی غرب» را خواهد دید و قطعا آن کیش معرکه که «بهمن ۵۷» لرزه بر اندام شیطان بزرگ انداخت، منجر به مات شدن شاه روسیاه «تمدن برهنه» خواهد شد لیکن آن رخداد میمون، باورم هست که از مسیر بصیرت ابنای آدم خواهد گذشت، نه لزوما باخت هیلاری به ترامپ! از قضا، حتی آن روز هم «روز جوزدگی» نیست! به جد بر این باورم که اگر ترامپ، برای «انقلاب اسلامی» از کلینتون بهتر بود، عمرا رئیس‌جمهور ایالات متحده می‌شد! یعنی نمی‌گذاشتند! آمریکا، ایران نیست که «بهشت اپوزیسون» باشد! این جمهوری اسلامی است که رئیس‌جمهورش، ضمن حمله به دستگاه قضایی و گلایه از شکستن قلم‌ها و بستن دهان‌ها، وقتی به خلوت می‌رود آن کار دیگر می‌کند و خواهان توقیف رسانه‌های انقلابی می‌شود! عاقبت خوب است بر ما معلوم کنند که میان ریاست بر قوه مجریه و سخن گفتن از جایگاه اپوزیسیون، دقیقا چه نسبتی برقرار است؟!

*** *** ***

سر کوچه ما یک بقالی بود که چون تا از پله‌های جلویش بالا نمی‌رفتی، نمی‌شد وارد مغازه شوی، بهش می‌گفتیم؛ «پله‌می‌خوره»! حسن‌پله‌می‌خوره ۸ سال پیش، درست در چنین روزی، برداشت گفت: «اولا رنگش سیاه است و ثانیا اسمش حسین! اوباما، نه تنها با ما که با همه دنیا مهربان خواهد بود! شرط چند؟» مخاطبان عزیز! دعایش با من لیکن آمینش با شما! خدایا! ما را از مرض جوزدگی نجات بده! جوزدگی البته به هر شکل که باشد، مذموم است لیکن بدترین نوع جوزدگی آنجاست که تصور کنیم چون ما از هیلاری خوش‌مان می‌آید، گور بابای رای مردم آمریکا، حق داریم با ست کردن رنگ لباس مادر داعش و آقای روحانی در صفحه نخست روزنامه خود، پیشاپیش شکست ترامپ را به وی تسلیت عرض نماییم! آهای زنجیره‌ای‌ها! وسیله ایاب و ذهاب فراهم است! کم نبوده که برای فهم و شعور شما مجلس ختم گرفته باشیم!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۴ دیدگاه